سيد حسن مير جهانى طباطبائى
341
جنة العاصمة ( فارسي )
فرمود خدا بسوى سدره كه نثار كن آنچه را كه بر توست از درّ و گوهر و مرجان ، پس حور العين مبادرت كردند در برچيدن آنها ، و براى يكديگر بهديه مىبردند ، و فخر مىكردند و مىگويند : اينست از نثار فاطمه دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله . پس چون شب زفاف شد پيغمبر بغلهء شهبا را آورد ، و قطيفهاى را دو تا كرد و بر روى آن انداخت ، و به فاطمه فرمود : سوار شو ، و به سلمان امر فرمود كه مهار آن را بكشد ، و خود پيغمبر آن را مىراند ، در حالى كه بعضى از راه را رفته بودند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله صداى تعظيم و تكريمى را شنيد كه آن صداى جبرئيل بود با هفتادهزار ، و صداى ميكائيل بود با هفتاد هزار ، پيغمبر فرمود : چه چيز شما را به زمين فرود آورده ؟ گفتند : براى زفاف فاطمه است كه او را بنزد على بريم . پس جبرئيل تكبير گفت ، و ميكائيل نيز تكبير گفت ، و ملائكه تكبير گفتند ، و محمّد صلّى اللّه عليه و آله تكبير گفت ، به همين جهت سنّت شد از همان شب تكبير گفتن در عروسىها . منقبت هفتم شيخ صدوق عليه الرحمه در كتاب امالى ، و ديگران نيز در كتب خود از امير مؤمنان عليه السّلام در حديث ازدواج آن حضرت با فاطمه روايتى فرموده ، و حديث را به اينجا كشانيده كه پيغمبر اكرم از جبرئيل حكايت فرموده كه جبرئيل گفت كه : منادى پروردگار ندا كرد كه : يا ملائكتي و سكّان جنّتي ، باركوا على علي بن أبي طالب حبيب محمّد و فاطمة بنت محمّد ، فقد باركت عليهما - إلى أن قال : - فقال راحيل الملك : يا رب ، و ما بركتك فيهما بأكثر ممّا رأينا لهما في جنّاتك و دارك ؟ فقال عزّ و جل : يا راحيل ، إن من بركتي عليهما أن أجمعهما على محبّتي ، و أجعلهما حجّة على خلقي ، و عزّتي و جلالي لأخلقن منهما خلقا و لأنشأن منهما ذرّية أجعلهم خزّاني في أرضي ، و معادن لعلمي ، و دعاة إلى ديني ، بهم أحتج على خلقي بعد النبيّين